نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

مامان فاطمه اومد با کلی خاطرات خوب😍😍

برگشت دوباره بعد از مدت ها به همراه کلی اتفاق های خوب🥰🥰🥰🥰 سلام عشق مامان و بابا من چند وقت نبودم ،اما حالا اومدم به قول قدیمیا ماهی هر وقت از آب بگیری تازه است🥰🥰 تو این تقریبا یکسالی که کوتاهی کردم خاطرات قشنگت بنویسم خیلی اتفاق ها افتاده،باید یه مروری تو ذهنم کنم ،بعد بنویسم،عکس هایی هم که تو این مدت از شما عزیز دل گرفتیم تو لبتابه باید بگردم پیداش کنم تصمیم گرفتم از همین حالا شروع کنم خاطرات روزمرت بنویسم،لا به لای این خاطرات سراغ خاطرات جا مونده هم میرم نیکا جونم شما همچنان به آشپزی خیلی علاقه داری ،فرقی نداره از کیک گرفته تا غذا،موقعی هم که داری آشپزی می کنی،قشنگ مثل آشپزهای ماهر با خودت صحبت می کنی و توضیح میدی،میگی سلا...
22 بهمن 1401

اولین روز مدرسه بعد از کم شدن کرونا

سلام عزیز دل مامان و بابا دیروز بعد از ۲ سال رفتی مدرسه عزیزم،خیلی خیلی خوشحال بودی و ذوق داشتی همش دوست داشتی جیغ بزنی،ساعت هفت و نیم چون هوا سرد بود با بابایی رفتیم کلاستون فعلا یک روز در هفته از ساعت ۸تا ۹/۳۰بود بعد از تمام شدن کلاستون با معلمتون تو حیاط ورزش کرده بودین،بابایی اومد دنبالت،اومدی خونه خیلی خوشحال بودی می گفتی دوست نداشتم کلاسم تموم بشه۰ خداروشکر بعد از مدتها به مدرسه رفتی عزیزم انشاءالله همیشه شاد باشی دخترکم ...
1 آذر 1400

اولین کتاب رمان دخترم

سلام دردونه ی مامان و بابا🥰🥰🥰 نیکا جونم شما خیلی رمان دوست داشتی،بابایی روز شنبه برای شما کتاب رمان خرید و خیلی خوشحال شدی و شروع کردی به خوندنش. قربون تو دختر بشم من، که اهل مطالعه هستی🥰 ...
18 آبان 1400

جشن ۱۰۰۰ دختر نازمون مبارک

سلام دختر ناز مامان و بابا چند روز پیش که عدد هزار یاد گرفتی ،من و بابایی تصمیم گرفتیم یه جشن کوچیک سه نفره بگیریم ،چون می خواستیم غافلگیرت کنیم،امروز صبح زودتر از خواب بیدار شدم و برای شما کیک فنجونی که دوست داری درست کردم ،ژله و الویه هم از شب قبل درست کردم،البته تو درست کردن الویه شما هم کمکم کردی ولی نمی دونستی برای امروز می خوام فکر کردی فقط برای شام دیشبه🥰🥰🥰آخه تو الویه خیلی دوست داری هر وقت درست می کنم تا دوروز می خوری صبح البته نزدیک ظهر بابایی بیدارت کرد و چشمات بست وقتی چشمات باز کردی خیلی غافلگیر شدی و خیلی ذوق کردی و رقصیدی و سه تایی کلی خوش گذروندیم. انشاءالله در همه مراحل زندگیت موفق باشی عزیز دل مامان ...
18 آبان 1400

غافلگیری نیکا جون

دیشب عمه جون زنگ زد گفت محدثه تنها می خواد بیاد خونتون پیش نیکا،فقط به نیکا نگو غافلگیر بشه،همین هم شد من به تو چیزی نگفتم ،وقتی محدثه زنگ زد و او در باز کردی فکر کردی باباییه،وقتی محدثرو دیدی خشکت زد کلی خندیدی و ذوق کردی تا ساعت ۴صبح با هم بازی کردین،محدثه ناهار هم پیش ما موند و تو خیلی خوشحال بودی انشاءالله همیشه شاد باشید ...
13 آبان 1400

جشن هالوین

سلام دختر جذابم امسال خیلی دوست داشتی برای جشن هالوین که در خارج برگزار میشه خودت گریم کنی،بابایی هم شما خیلی خوب گریم کرد و برای خودت جشن گرفتی و به چند نفر تصویری زنگ زدی و ترسوندیشون🥰🥰🥰کاردستی کدو هم درست کردی بابایی برات پیتزا هم خرید که حسابی بهت خوش بگذره 🤩🤩🤩 ...
12 آبان 1400

آزمایش علوم

سلام عشق مامان شما از پارسال که محدثه آزمایش حباب با صابون انجام داد منتظر این آزمایش بودی که خداروشکر امسال به این آرزوت رسیدی و وقتی این آزمایش انجام دادی کلی ذوق کردی و بازی کردی، خودت کاردستی قایق هم درست کردی ...
12 آبان 1400